سید احمدسید احمد، تا این لحظه: 19 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

دو تا مغز بادوم

كودكانه

سلام نازنين پسر خوبي؟  احوال تام وجري و پلنگ صورتي چطوره؟ خرس و گاو و... كه شبها كنارت ميخوابن خوبن سرما كه نخوردن؟ البته بعيده كه سرما بخورن آخه شما شبها پتو را از روي خودت ميكشي و روي آنها مي اندازي؟  با جنگ بازي چطوري؟  محمد اميري (دوست جونت )خوبه؟ مامانم ،بابا جان و ...همه خوبن؟ قربان معصوميتت ، مواظبش باش. ...
24 آذر 1390

عشق

نازنينم سلام چند روز پيش يك اتفاق به ظاهر ساده افتاد اما براي من پشت اين ظاهر ساده يك حس شيرين بود آن شب مامانم (سيد احمد ما به مامانش،مامانم ميگه) با شما آمده بود خونه بابايي آخر شب كه ميخواست به خانه بره شما مثل هميشه داشتي بهانه جور ميكردي كه نري خانه و بموني و بازي كني و طبق معمول كه رگ خواب شما خيلي خوب دست مامانم هست از شما خواست همراهش بري تا دزدها مامانم را ندزدند آنقدر ذوق كرده بودي كه ميتوني مثل يك مرد مواظب مامانم باشي كه خدا ميدانه ،بدون معطلي لباس هات را پوشيدي و شمشيرت را برداشتي و مرتب درباره نحوه درگيري با دزدها سوال ميپرسيدي. اما من فكر ميكنم كه مامانم از ذوق شما خيلي خيلي بيشتر ذوق كرده بود آخه توي ...
23 آذر 1390

بازم سلام

سلام عزيز دلم اين چند روز حسابي سرما خورده بودم و افتاده بودم قبلش هم با هم ديگر به مجالس عزاداري امام حسين (ع)ميرفتيم و نتونستم برايت بنويسم انشاالله از اين به بعد منظم تر مينويسم البته اگر امتحاناي پايان ترم بذارند مواظب خودت باش سرما نخوري گل پسر راستي عزاداري هات قبول باشه عزييييييييييييييزم
21 آذر 1390

ستاره باشیم

  سلام عزیز خاله امروز که دارم برات مینویسم جلوم نشستی و داری صبحانه میخوری ،نوش جانت عزیزم خوب راستش امروز میخوام راجع به ... بذار از اولش شروع کنم،از آفرینش آدم ها میلیادرها ساله که آدم ها روی زمینند به نظرت تا به حال چقدر آدم این جا زندگی کردند؟ یک میلیارد ؟ دو میلیارد؟ سه میلیارد؟ نه بابا برو بالا خیلی بیشتر از این حرفها حالا از این همه آدم اسم چند نفرشون در تاریخ مانده و ازشون به نیکی یاد میشه ؟ منم دقیق نمیدونم اما میدونم که آدمهایی روی زمین زندگی کردند که فقط به فکر خوشبختی خودشان نبودند بلکه آسایش و راحتی خودشون را فدای دیگران کردند نمونه نزدیکش شهیدهای جنگ خودمون که از زندگی لذت بخش خودشان گذشتند و آرامش...
8 آذر 1390

طوفان واژه ها

    با اشك هايش دفتر خود را نمور كرد ذهنش ز روضه هاي مجسم عبور كرد در خود تمام مرثيه ها را مرور كرد شاعر بساط سينه زدن را كه جور كرد احساس كرد از همه عالم جدا شده ست   در اوج روضه خوب دلش را كه غم گرفت وقتي كه ميز و دفتر و خودكار دم گرفت وقتش رسيده بود به دستش قلم گرفت مثل هميشه رخصتي از محتشم گرفت "باز اين چه شورش است كه در جان وا‍‍‍ژه هاست شاعر شكست خورده طوفان واژه هاست"   ميرفت سمت روضه ي يك شاه كم سپاه آيينه اي ز فرط عطش ميكشيد آه انبوه ابرنيزه و شمشير بود وماه... شاعر رسيد به گودال قتلگاه فرياد زد كه چشم مرا پر ستاره كن "ماد...
6 آذر 1390